تبليغاتX
๑۩۞۩๑عــشـق سوخـته ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑عــشـق سوخـته ๑۩۞۩๑

...:::...به وبلاگ خودت خوش آمدی عزیزم ولی اگه نظر بدی بیشتر با هم آشنا میشیم پس حتما نظر بده ..:::..

ما که رفتیم


ما که رفتیم ولی بدون که دیونت بودم
واسه تو یه عمر اسیر ، تو کنج این خونه بودیم
ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود
قصۀ چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار
خوب رها کردی دستامو تو اول بهار
ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید
میدونم چند روز دیگه می شنوم جدا شدید
ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این بود
دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود
ما که رفتیم ولی چشم توعجب نگاهی داشت
جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت
ما که رفتیم ولیکن قدر تو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری
به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری
ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش
آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش
ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت
ببینم که سال دیگه ، کی میاد تولدت ؟
ما که رفتیم تو بمون با اون که از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی
لااقل می اومدی پیشم ، واسه خداحافظی

 


سلام من تازه از مسافرت برگشتم این ارسالی هم از یکی از دوست داران وبلاگ بود که من انداختم تو وبلاگ.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 19:23  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

غصه به خاطر کی.........؟

غصه نــــــــــخور مســافر اینجا مــا هم غریــبیم از دیدن نــور مــاه یـــه عــمره بـــی نصـــیبیم فرقــی نداره بـــی تـــو بــهارمــون بــــا پاییز نمی بینی که شعرام همــه شــدن غــم انـگــیز غصه نــخور مســافر اونجا هوا که بد نیست اینـجــا ولــی آســمون بــاریــدنم بلــد نــیســت غــصـه نــخــور مــســــافــرفــدای قــلب تنگت فــدای بـــرق نـــاز اون چـــشــای قــشــنگــت...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من تورا احتياج دارم براي زندگي كردن تورا احتياج دارم براي زنده بودن تو را احتياج دارم براي عاشق بودن تو را احتياج دارم براي دوست داشتن تو را احتياج دارم براي اميد داشتن تو مرا احتياج داري براي سرگرم بودن...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 14:58  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهایی...:::...

بد رسمی است. رسم زمانه ای که کسی سکوت سرشاراز فریادت را نمی شکند. دستی به اسم دوستی دستانت را نمی فشارد. در مرداب دست و پا می زنی وکسی دست نجات سویت دراز نمی کند. باید پناه برد به کنج تنهایی ها تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهایی را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 23:10  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

((مسافر))

 

((مسافر))

 

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده

 

آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده

 

غم سر گردونامو با تو صادقانه گفتم

 

اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

 

با تنم زخمی اگه بود بی رمغ بود اگه پاهام

 

تازه تازه با تو گفتم اگه کهنه بود دردام

 

منه سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم

 

این برام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم

 

 

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود

 

شوق تو راه توشه من اسم تو همسفرم بود

 

منه دل شیشه ای هر جا هر شکستن که شکستم

 

زیر کوه بار غصه هر نشستن که نشستم

 

عشق تو از خاطرم برد که نهیفمو پیاده

 

تو رو فریاد زدمو باز خون شدم تو رگ جاده

 

منه سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم

 

این برام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم

 

 

نیزه نم باد شرجی وسط دشت تابستون

 

تازیانه های رگبار توی چله زمستون

 

نتونستن نتونستن جلوی منو بگیرن

 

از من خسته ی خسته شوق رفتن و بگیرن

 

حالا که رسیدم اینجا پر غصه برا گفتن

 

پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنوفتن

 

منه سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم

 

این برام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم

 

تو رو با خودم غریبه از خودم جدا می بینم

 

خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا می بینم

 

منه سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم

 

این برام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم

 

اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی

 

نگو صادقی یه عشقت آخه چشمات می گه نیستی....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 21:48  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

من بی قرار عشقم

 

 

من بی قرار عشقم

       از جونو دل نوشتم

            خونه خراب اين دل

                 اين بود سرنوشتم

                      من با تو سبزه زارم

                                 بی تو در انتظارم

                                    جونـمـو قـربــو ن ميدم

                                                دست تو می سپارم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 21:43  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

...:::...دنیا...:::...

salam be hamatoon

دراين دنيا تک و تنها شدم من گياهي در دل صحرا شدم من  چو مجنوني که از مردم گريزد شتابان در پي ليلا شدم من   چه بي اثر ميخندم چه بي ثمر ميگريم به ناکامي چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شيدا شدم من من آن ديرآشنا را مي شناسم من آن شيرين ادا را مي شناسم  محبت بين ما کار خدا بود از اينجا من خدا را مي شناسم  چه بي اثر مي خندم.چه بي ثمر مي گريم به ناکامي چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شيدا شدم من خوش آن روزي که اين دنيا سر آيد قيامت با قيام محشر آيد بگيرم دامن عدل الهي بپرسم که...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 16:27  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

...:::...عشق در لغت...:::...

 

 

با صدايي گرفته از باد پرسيدم : دليل گريه ام چيست ؟ و باد بدون توجه به سوالم براه خود ادامه داد . از قطرات

 

 باران که بر صورتم مي لغزيدند پرسيدم : چرا گريانم ؟ باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من بر زمين

 

ريخت و به جريان آب پيوست . آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟

 

او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست . از پرندگان در حال پرواز پرسيدم : دليل اشک من چيست ؟

 

 آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند . تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار

 

 خود فرو رفتم . پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم زندگي بدون هدفي وجود ندارد . بعضي با موفقيت

 

 و بعضي با شکست مواجه مي شوند اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده . دنبال

 

پاسخي به سوالي هستيم که جواب ندارد و در آخر مي گرييم - براي نامعلوم غرق در تماشاي حرکت زيبا و

 

 يکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سوال خود را تکرار کردم : چرا گريانم ؟

 

به خاطر اينکه در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي که بر تو آشکار نيست . از درخت سالمند

 

پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟ او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب و به زندگيت جهتي بده برگي بر

 

صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحي و پيچيدگي آن شدم

 

 قصه غربت و سرگردونيامو براي پنجره ها زمزمه کردم هم نفس با شبهاي ابري و دلتنگ غصه هامو بي

 

صدا زمزمه کردم دنبال يه نيمه گمشده بودم که با هم يه سيب کامِلو بسازيم دنبال حريفي بودم که من و اون

 

زندگيمونو به پاي هم ببازيميه ستاره ام يه ستاره غريبه ، گوشه يه کهکشون بي نهايت راهو گم کردم و تنها ،

 

وسط يه آسمون بي نهايت گشتن و گشتن و تا هميشه گشتن به همه پنجره ها سرک کشيدن قصه من و تو مثل

 

مهر و ماهه جستجو حتي براي نرسيدن تو منو همينجوري مي خواستي تک و تنها با نگاهي که غريب و بي

 

نصيبه دنبال يه نام آشنا مي گردم يه...

 

 

باقیشم باسه بعد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 21:6  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

...:::...تنهایی...:::...

mer30 ghazal joon

تنهایی

 

آه تنهایی

 

ای همیشه در کمین من

 

پشت این چشمان زردت

 

از چه لذت می بری در من؟

 

...

 

آسمان آبیست

 

روزها با پرتو خورشید مهمانیست

 

در سکوت خواب من

 

شبهای مهتابیست

 

با خدا هر روز

 

می گوییم و می خندیم

 

حس خوب زندگی در قلب من جاریست

 

پس چرا

 

من سایه ی سرد تو را

 

هر روز می بینم؟

 

...

 

آه تنهایی

 

از چه عصیان می کنی در من؟

 

خسته ام دیگر

 

خسته از این طرح پر تشویش

 

ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز

 

من تو را امروز

 

با امید تازه ایی

 

تدفین خواهم کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 20:49  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  | 

...:::...عشق در نگاه دیگران...:::...

.این پیغام هااز طرف یکی از افراد تو لیست منه(غزل).

 

پائيز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون اشک دل است اشک را

 دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون محبت را به من اموخت محبت را

دوست دارم چون تو را دوست دارم و تو را دوست دارم بي انکه بدانم چرا؟ و حالا تو به من

بگو چرا؟؟

دراين دنيا تک و تنها شدم من گياهي در دل صحرا شدم من چو مجنوني که از مردم گريزد

شتابان در پي ليلا شدم من چه بي اثر ميخندم چه بي ثمر ميگريم به ناکامي چرا رسوا شدم من؛

 چرا عاشق چرا شيدا شدم من من آن ديرآشنا را مي شناسم من آن شيرين ادا را مي شناسم محبت

 بين ما کار خدا بود از اينجا من خدا را مي شناسم چه بي اثر مي خندم.چه بي ثمر مي گريم به

ناکامي چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شيدا شدم من خوش آن روزي که اين دنيا سر آيد

قيامت با قيام محشر آيد بگيرم دامن عدل الهي بپرسم کام عاشق کي برآيد چه بي اثر ميخندم چه

بي ثمرمي گريم به ناکامي چرا رفت؟؟؟

 

ghazal joon mer30

اگه چشمات مشکي يا عسلي دوستت دارم اگه موي تو کوتاست يا که بلند دوستت دارم اگه چون

 دوستم داري ميخواي اذيتم کني هر چقدر مي خواي اذيتم بکن دوستت دارم وقتي با برق چشات

چشماموادب ميکني دو تا چشم من مي خوان بهت بگن دوستت دارم وقتي که دستم ومي گيري

ونازش ميکني تو دلم داد ميزنم هزار دفعه دوستت دارم وقتي که نگام به نيمرخت عمود ين لبام

دوتاشون ميخوان درگوشت بگن دوستت دارم اگه دوستم داري فقط يه بار درگوشم حالا نه

بعدا"بگو دوستت دارم !!!

 

ghazal joon mer30

 

 از عشق برايت مي گويم وجودت برايم عزيز است ديدنت آرامش بخش است لبخندت معني

زندگيست مي داني که در کنارت بودن برايم چه حس لطيفي است نگاه رسواگرم را با نگاهت

 پيوند مي دهم تو سرنوشت مني آه نمي توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم مي کني ؟؟؟

 

::.با تشکر از غزل که هم عکس و هم متن از طرف اونه.::

از طرف : عاشق دل سوخته

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 14:0  توسط ..::..عاشق دل سوخته..::..  |